سلام حالتون خوبه؟چند ماهی میشد که بهتون سر نزده بودم!
نمیدونم چرا بروبچ آپ نکردن!
راسش دلم براتون تنگ شده بود!
امیدوارم از این به بعد بتونم زود به زود بهتون سر بزنم!
مراقب خودتون باشید!

...................................................................................................
پ ن۱:یادها فراموش نخواهند شد حتی به اجبار و دوستیها ماندنی اند حتی باسکوت..
پ ن۲:امیدوارم که دوستای گلم نیوشا...مرضیه...نیما...زهرا ..هلیا ....شانیا...پریا...رها حتما بیان آپ کنند!
پ ن۳:نیما جون معلومه کجایی؟؟
+ نوشته شده در جمعه بیستم آذر 1388ساعت 21:49  توسط سحر
|
شهناز دوست مهربونم این شعر تقدیم به تو......
بازم شادی و بوسه ، گلای سرخ و میخک
میگن کهنه نمی شه تولدت مبارک!





+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 12:43  توسط سحر
|
مــیگــیم بارون و دوسـت داریـــــم
اما بـا چــــتر مــیریــم زیــرش
مــیگــیم گل و دوســت داریـــــم
اما از شاخه مــــیچـینیــمش
مــــیگــیم پـــرنده را دوســت داریــــم
اما تــو قـفس مــینـدازیـــــمش
پــس چـجوری مــیخوایــــــم ادما نتـــرسن ؟؟
وقــتــی بـهشـــون مــیگـــیم
دوســتشــــون داریـــــــــــــــــــــــــــــــــم
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 10:29  توسط نیوشا
|
عشق يعني يک سلام بيجواب
عشق یعنی حسرت تشنه بر آب
عشق يعني همچون من شيدا شدن
عشق يعني قطره و باران شدن
عشق يعني يک شقايق غرق خون
عشق يعني دردمحنت در درون
عشق يعني سوز ني آه و شبان
عشق يعني معني رنگين کمان

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 19:9  توسط مرضیه
|
من نمی دانم
و همین درد مرا سخت میآزارد
که چرا انسان، این دانا، این پیغمبر در تکاپوهایش
چیزی از معجزا آن سوتر ره نبرده است
به اعجاز محبت!
چه دلیلی دارد؟ چه دلیلی دارد؟
که هنوز مهربانی را نشناخته است؟
و نمیداند در یک لبخند چه شگفتیهایی پنهان است!
من بر آنم که در این دنیا خوب بودن- به خدا سهلترین کار است
ونمیدانم که چرا انسان، تا این حد با خوبی بیگانه است؟
و همین درد مرا سخت آزرده است.
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 23:30  توسط سحر
|
اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره . دومين كسي رو
كه مياي دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر
ميشكنه و ميزاره ميره . بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به
بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي . ديگه دوست دارم واست رنگي
نداره .. و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشكوني كه انتقام
خودتو ازش بگيري و اون ميره با يكي ديگه ...... اينطوريه كه دل همه آدما
ميشکنه...

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 18:34  توسط مرضیه
|
اي كه مي پرسي نشان عشق چيست
عشق چيزي جز ظهور مهر نيست
عشق يعني مهر بي چون و چرا
عشق يعني كوشش بي ادعا
عشق يعني مهر بي اما اگر
عشق يعني دل تپيدن بهر دوست
عشق يعني عاشق بي زحمتي
عشق يعني بوسه بي شهوتي
عشق يار مهربان زندگي , بادبان و نردبان زندگي
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 19:37  توسط پریا
|
......... و اكنون با تو بگويم كه كار با عشق چيست
كار با عشق ان است كه پار چه اي را ببافي بدين اميد كه معشوق تو ان را بر تن خواهد كرد
كار با عشق ان است كه خانه اي را خشت محبت بنا كني بدين اميد كه محبوب تو در ان زندگي
خواهد كرد
كار با عشق ان است كه دانه اي را با لطف و مهرباني بكاري و حاصل ان را با لذت درو كني
چنانكه كه گويي معشوق تو ان را تناول خواهد كرد و بالاخره كار با عشق انست كه هر چيز را با نفس
خويش جان دهي وبداني كه پاكان و قديسان عالم به تو مينگرند

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 19:36  توسط پریا
|
خوب خوب نازنین من!
نام تو مرا همیشه مست می کند
بهتراز شراب:بهتر از تمام شعر های ناب!
نام تو اگرچه بهترین سرود زندگی است من تو را
به خلوت خدایی خیال خود:
((بهترین بهترین من)) خطاب می کنم.
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 12:46  توسط سحر
|
یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم
حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند
یادم باشد که دیگران را دوست داشته باشم
آنگونه که هستند نه آنگونه که میخواهم باشند
یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم
که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصیتی نمیتواند مرا با خود آشتی دهد
یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم
چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمیتواند با دیگران مهربان باشد...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 12:25  توسط هلیا
|
روزی به سراغ من آمد و چند شاخه گل سرخ به من داد...
آنقدر خوشحال بود که خودش را در آغوشم انداخت و گفت:
بگو دوستت دارم؟
او را محکم در آغوش گرفتم ولی نگفتم دوستت دارم...
روزی دیگر به سراغم آمد و شاخه گلی به من داد و گفت:
فقط امروز بگو دوستت دارم؟
دستهایش را در دست گرفتم ولی نگفتم دوستت دارم...
چند روزی گذشت و او در بستر بیماری افتاد.
با چند شاخه گل زرد به سراغش رفتم و گفت:
فقط امروز بگو دوستت دارم؟
بوسه ای بر لبانش زدم ولی نگفتم دوستت دارم...
چند روزی گذشت و به سراغش رفتم...
دیدم پارچه ی سفیدی روی صورتش کشیدند...
پارچه را کنار زدم و تازه فهمیدم چقدر دوستش دارم...
فریاد زدم:
دوستت دارم...
چون اگر وجودت نبود زندگی هم نبود...!!!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 7:46  توسط نیوشا
|
دل تنگ
مدتی است توراندیده ام.دلم برایت تنگ شده است.تنگ!تنگ!
مهربانم..امیدم..زندگیم..فکرروزانه وشبانه ی من..کجایی!!کجایی !!
دوستت دارم به خاطردوستی...عاشقت هستم به خاطرعشق...برایت میمیرم به خاطر مرگ...
عاشقم دردی ندارد!دوستت دارم دردی ندارد!به امیددیدارت نشسته ام اماروزگاراین دیداررا دوست ندارد.
آه چه بدروزگاری داریم..عشق من رویایم راپرکردی!فکرم راپرکردی!آرزوهایم رامسدود!
آخرمگرتوکه هستی سعادت من!مهربانم قلبم به خاطرت تاپ وتوپی بسیاردارد.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 22:18  توسط مرضیه
|
با هم بودیم شاد و خرم توی دشت آرزوها
اما خزون از راه رسید بادش رو سمت ما دمید
همه جا رو آتیش زدو به سوی قلب ما دوید
قلب ما رو آلوده کرد اون ما ها رو دیودنه کرد
آتیش گرفت زندگیمون از همدیگه جدا شدیم
ما تنهای تنها شدیم ما اسیر غم ها شدیم
حرف همو نفهمیدیم از همدیگه ما رنجیدیم
چرا باید تنها باشیم از همدیگه جدا باشیم
چرا خزون دیونه شد زندگیمون پاشیده شد
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 8:15  توسط ّّّ`~`~`~`نیماجون`~`~`~`
|